- من به خودم تا میتونم سخت میگیرم و ته نه فکرم رو بهت میگم. تو به خودت که آسون می گیری و سر فکرت رو به من میگی.
- من چیزی رو بهت میگم که حق داری بدونی. تو چیزی رو به من میگی که دوست داری بدونم.
- دومی به این معنی نیست که آگهی که داری منو گول میزنی. به این معنیه که آسون میگیری به خودت و خیلی فکر نمیکنی که چیکار باید بکنی. من پدرم در میاد که فک کنم چی حق تو هست چی حق تو نیست. پدرم دوباره در میاد که فک کنم چی حق من هست چی حق تو نیست.
- این قوانین زندگیمون برام حال به هم زن شدن. چون دیگه فکر نمیکنم تنظیم شدن که منافع جفتمون رو تضمین کنن.
- قرار نبود با من بمونی چون با آدمهای جذابتر از من دوست نمیشی. قرار نبود با من بمونی چون من مراقبت بودم و توصیههای خوبی برات داشتم. تکرار این حرفها فقط حال منو بدتر میکنه. قرار بود تا وقتی با من بمونی که برات جذابم.
- حسم اینه که افسرده بودن من باعث شده ظرفیت منو قضاوت کنی. فکر کنی ضعیفم. فکر کنی که بعضی چیزها در توان من نیست که بدونمشون. ناجوانمردانهتر اینکه این فکرها رو بکنی و نگی که داری این فکرها رو میکنی.
- نباید همه میدونستن من افسردهام.
- احتمالا ظاهرا به نظر مییاد که تو همه مسئولیتهای زندگی رو به دوش کشیدی. ولی من روانم خیلی خیلی خم شده. چیزهای زیادی که دوست داشتم رو دیگه ندارم. فکرم آسوده نیست. اعتمادم رو بهت از دست دادم.
- گناههای نابخشودنی کردی...
- دیگه بهم نگو شاش. اصلن قشنگ نیست. بگو خستهام میخوام بخوابم. حالی که میخوام چرت بگم هم محترمه برام.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۶ساعت ۵ ب.ظ  توسط |
برچسب:
نویسنده: ایلیا قنبری